و ما هم چنان

 

دوره میکنیم

شب را و روز را

 

هنوز را...

یه جمعه ی دیگه

هوا ابری و دلگیره

بوی پاییز میاد

پرده رو کمی کنار می زنم

از پشت پنجره چند تا قاصدک رو  تو حیاط می بینم

چقدر زود اومدن!

پشت میزم میشینم

دستم رو به طرف تقویم رومیزیم دراز میکنم 

و یه برگ دیگه رو برمی گردونم

مرداد هم گذشت

اما...