عطر یه خاطره

.یاد باد ان روزگاران یاد باد..

چه حس زیبا و قشنگ  و دلنشینیه وقتی تو فضایی قرار میگیری که یه عالمه خاطره ی شیرین ودل 

انگیز رو واست تداعی میکنه،

وای که امروز چه حسی داشتم .امروز بعد  ۴ سال دوباره وارد مدرسه ای

شدم که بهترین وخاطره انگیز ترین روزای زندگیمو اونجا گذروندم،پیش دانشگاهیمو میگم .از در

که تو رفتم همه چیز مثل یه فیلم از جلو چشام گذشت انگار هنوز بچه ها تو اون حیاط بزرگ در

حال گفتن وخندیدن وغیبت معلما بودن .انگار هنوز معلم ادبیاتمون وسط زنگ تفریح می اومد و

از دور واسمون دست تکون میداد و من چقدر دوستش داشتم وچقدر امروز دلم برای همشون تنگ

شده بود !

وارد دفتر که شدم ناظممون حسابی تحویلم گرفت،هر گوشه ی اونجا ،کلاسا سالن همه وهمه 

هرکدوم یه چیزایی رو واسم زنده میکرد !

انتهای سالن سمت چپ کلاس انسانیA ،یکشنبه ها زنگ اخر کلاس ریاضی ،دوشنبه ها زنگ

ادبیات ،طبقه ی دوم و۱۵ اردیبهشت و جشن فارغ التحصیلی ...

یاد همشون بخیر!